Fate is predetermined
part: 74
مین هو: بچها شامتون رو بخورین بریم یکم توی حیاط بشینیم
مین هو میخواست جو رو عوض کنه و تقریبا هم موفق بود ولی جونگکوک هنوزم انگار خیلی حالش عوض نشد
همه نشسته بودن توی اتش کده حیاط(اسلاید بعد)
کنار اتش کده دریا دیده میشد و از پشتش درخت تنومند بید مجنون بود و خیلی فضای زیبایی رو درست کرده بود
یول: اون قرارداد واقعا اسون نیست جونگکوک، اگر کمکی خواستی حتما بگو
-:بله ممنون
جون هی: چقد زمان داری برای قرارداد
مین هو ساعد دست هاش رو روی زانو هاش گزاشت و با دست مو های جوگندمیش رو عقب داد : تقریبا ۲ هفته
هیون سو با تعجب سوتی زد و زمزمه کرد:۲ هفته برای بستن اون قرار داد؟ تقریبا غیر ممکنه
مینا: حالا ته دل بچرو خالی نکنید، جونگکوک میخای انجامش ندی
-:نه خاله مجبورم
الیزا تمام مدت چیزی نگفت و فقط به چهره خسته جونگکوک نگاه میکرد
توی این مدت خوب متوجه شده بود که جونگکوگ درواقع زیر نقاب مدیر موفق پولدار داره له میشه و واقعا تحت فشار زیادیه
جونگکوک: شرمنده من خیلی سردرد دارم خسته ام هستم میریم
میسون: میخای قرص بیارم برات؟
-:نه میریم دیگه
مین هو: بچها شامتون رو بخورین بریم یکم توی حیاط بشینیم
مین هو میخواست جو رو عوض کنه و تقریبا هم موفق بود ولی جونگکوک هنوزم انگار خیلی حالش عوض نشد
همه نشسته بودن توی اتش کده حیاط(اسلاید بعد)
کنار اتش کده دریا دیده میشد و از پشتش درخت تنومند بید مجنون بود و خیلی فضای زیبایی رو درست کرده بود
یول: اون قرارداد واقعا اسون نیست جونگکوک، اگر کمکی خواستی حتما بگو
-:بله ممنون
جون هی: چقد زمان داری برای قرارداد
مین هو ساعد دست هاش رو روی زانو هاش گزاشت و با دست مو های جوگندمیش رو عقب داد : تقریبا ۲ هفته
هیون سو با تعجب سوتی زد و زمزمه کرد:۲ هفته برای بستن اون قرار داد؟ تقریبا غیر ممکنه
مینا: حالا ته دل بچرو خالی نکنید، جونگکوک میخای انجامش ندی
-:نه خاله مجبورم
الیزا تمام مدت چیزی نگفت و فقط به چهره خسته جونگکوک نگاه میکرد
توی این مدت خوب متوجه شده بود که جونگکوگ درواقع زیر نقاب مدیر موفق پولدار داره له میشه و واقعا تحت فشار زیادیه
جونگکوک: شرمنده من خیلی سردرد دارم خسته ام هستم میریم
میسون: میخای قرص بیارم برات؟
-:نه میریم دیگه
- ۱.۵k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط